عشق کوچولو
جیگرم در حال تاتی کردن

رب گوجه دادم دستت تاسرگرم شی غذا درست کنم اومدم دیدم از بخت بد شال سفیدمو از روی مبل برداشتی نابودش کردی.یعنی شانسو دارید!!!

چطوری خوشگله مااااادر

اینم یه مدل لالا کردنه دیگه

دیشب چراغا رو خاموش کردیم بابایی چراغ قوه روشن کرد با سایه ها بازی میکرد تو کلی خوشت اومده بود از ذوق جیغ میکشیدی اینام مثلا هاپو و کبوتر بودن خخخخخخخ


عروسک نازم واقعا منو بابایی حق داریم بهت بگیم رفتارت کاملا مثل بزرگتراس تازه بخاری وصل کردیم بابایی همش نگران بود که نکنه خدایی نکرده دستش بزنی اما من که بهت اطمینان داشتم بغلت کردم بردمت سمتش بهت گفتم الی جون این بوووو دستش بزنی بو میشی با این که پاتوقت دقیقا بشت مبل جای بخاری بود امروز که دنبالت کردم موقع بازی دیدم فرار کردی رفتی پشت مبل بغلیش تا به بخاری نزدیک نباشی خیلی حرف گوش میدی و با دقتی رفتارت همیشه از روی منطقه هزار ماشاالله.سفره رو میذارم یه گوشه بدون نگاه کردن بهت از آشپزخونه صدات میزنم میگم الی بیا سفره ببر تا غذا بخوریم میای برش میداری میری همون جا که همش غذا میخوریم پهنش میکنی فدات شم.عاشق اخلاقتم خدا تو رو داده تا فقط باشی آرامش روح من.امیدوارم همیشه همین طور آروم و مهربون باشی .خدارو شکر واسه وجود نازنینت
دوست دارم ملکه ی من...




عشق کوچولو 


