دخمر منی دیگه...
سلام سفید برفیم عرضم به حضورت چند وقتی بود که حساسیت پوستی پیدا کردی همش تنت میخارید نمیدونم چی نباید بهت میدادم که خوردی در هر صورت برده بودمت پیش دکترت که دوره ی درمانتم تموم کردم خوب نشدی تا این که چند روز پیش منو بابایی تصمیم گرفتیم ببریمت پیش متخصص پوست وقتی که متخصص دارویی که دکترت داده بود رو دید گفت تشخیص نادرست بوده و این دارو بی ربط بوده آخه دکترت گفته بود یکی بوست کرده که لباش تب خال داشته خلاصه خوشحالم که بردمت پیش متخصص و دارم داروی درست رو استفاده میکنم آخه الان داری خدارو شکر بهتر میشی و اما بگم از دلبریات که تمومی نداره رفتارات خیلی عوض شده پر شور تر از قدیمی و عاشق نی نا ی نای حالا با هر آهنگی و در هر مکانی با صدای تبلیغات یا حتی صدای آب زمانی که دارم میشورمت خیلی هم ناز میرقصی همش بابا رو میبینی میگی د د ما هم که دنبال بهانه میگردیم هر شب کلی توی شهر دور میزنیم تا شما میخوابی میایم خونه واسه همه هم دست تکون میدی این روزا بگ گراند خیلی از موبایل ها شده عکس شما از دوست همسایه فامیل بگیر تا حتی کسایی که اصلا انتظارشو ندارم حتی عکس واتس آپ و وایبر خیلی ها هم شمایی دیگه فکرشو بکن داری چگونه دل میبری خدا به داد منو بابایی برسه با خواستگاراااااا اینجا داشتیم میرفتیم بازار

اینجام رفته بودیم چند شب پیش پارک سلامت

اینجام حیاط بابا رمضون شونه به به عجب سبزی .....

هر وقت اونجاییم با گوشی مامان جون میخوابی با آهنگ لالایی با این که ده بار تف مالیش کردی هنگ کرده گفت دیگه نمیدم به الی اما هر بار خودش باز موقع خواب میاره میده بهت خخخخخ


عزیزم عکس بالا هم مربوط به زمانیه که داشتیم میرفتیم دکتر پوستدخمری من دیگه چشام داره از خستگی بسته میشه آخه از یک صبح به بعد تازه کارای خونه رو انجام میدم وقتی که تو و بابایی لالا میکنید .آخه اگه بذارم واسه صبح شما نمیذاری کاری کنم واسه همین خسته ام الان.بوووووس
این لباسو هم شیوا جون دخمر خالم برات گرفته خیلی ملوسه دستش بی بلا

بای پنبه ی من..............




دخمر منی دیگه... 

