یکی یدونه
سلام به یکی یدونه ی منو باباش الیسای نازم دیگه داری راستی راستی بزرگ میشی هر روز با تغییراتت اینو بهم ثابت میکنی عزیزم بگم از این روزات که یه نمه تنبلی رو گذاشتی کنار بیشتر راه میری اما همچنان عشق چهار دست و پا داری راحت طلب کلا این روزا درگیر جمع و جور کردنم اتاق خوابا رو کامل جمع کردمخونه ی نزدیک مامان جون که دوباره کنسل شده قراره بریم یه جا دیگه حسابی بلا شدی دلمون ضعف میکنه از شیرین کاریات عاشق اینی که دستورات بابا اسی رو انجام بدی اونم کلی حال میکنه :وقتی میبینیم بهونه میگیری بهت میگیم اگه حوصله ت سر رفته برو توی اتاقت بازی کن تو هم زود میری توی اتاقت یه ربع یا بیشتر بازی میکنی میای شبا تا میفهمی میخوام بخوابونمت...
نویسنده :
مامان فیروزه
2:23














