اليسای نازماليسای نازم، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره
مامان فیروزهمامان فیروزه، تا این لحظه: 34 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره
بابا اسیبابا اسی، تا این لحظه: 36 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره

الیســا پری کوچولوی مامانی

اندر احوالات پری کوچولو

عروسک من چند شب پیش تولد کیمیا دختر همسایمون  بود ما هم رفتیم در واقع مامان زهرا براش تولد گرفته بود تا سوپرایز شه آخه مامان جون اونو مثل ما دوست داره. اینم دخمری قبل رفتن     عاشق این کلاه شدی بابای کیمیا گذاشت روی سرت صداتم در نیومد   انگشت نگاری کیک دختره بیچاره خخخخخخ و در آخر یه صحنه ی پاییزی  از جلوی در حیاط   بوس بای ...
23 آذر 1393

رویش مروارید هشتم و نهم پری کوچولو

دخمر نازم مروارید هشتمی وقتی که شما یک سال و سه ماه وپنج روزت بود از فک بالا سمت راست درخشید .البته دندونه آسیابته عشقم و نهمین دندونت از فک پایین سمت چپ دندون نیشته که وقتی یک سال و سه ماه و هفت روزت بوده درخشید...   ...
21 آذر 1393

اواخر پاییز ..................

سلام شاپرکم دیگه پاییزم داره تموم میشه راستش دل توی دلم نیست که به امید خدا زمستونم زودتر بگذره منی که عاشق سرما بودم عاشق زمستون و باروناش بودم الان دیگه با وجود شما سلیقم حسابی عوض شده دلم میخواد زودتر بگذره تا بازم بریم تفریح شما خانوم خانوما لباس راحت بپوشی از شر کلاه شال بارونی جوراب و هر وسیله ی گرمایشی دیگه راحت شی گل اندام من.جالب اینجاست که از لباس زیاد بر عکس من عاجز نیستی مخصوصا زمانی که با شال جلو دهان و بینیتو میبندم چندان با شوق آروم میشینی که همه میگن چه بامزه همکاری میکنه صداشم در نمیاد خخخخخخ با راه رفتنتم بر عکس همیشه کشتی مارو همش راه راه راه نه به اوایل که یاد گرفته بودی و نه حالا.همش دوست داری راه بری البته از نوع پ...
20 آذر 1393

یکی یدونه

سلام به یکی یدونه ی منو باباش الیسای نازم دیگه داری راستی راستی بزرگ میشی هر روز با تغییراتت اینو بهم ثابت میکنی عزیزم بگم از این روزات که یه نمه تنبلی رو گذاشتی کنار بیشتر راه میری اما همچنان عشق چهار دست و پا داری راحت طلب کلا این روزا درگیر جمع و جور کردنم اتاق خوابا رو کامل جمع کردمخونه ی نزدیک مامان جون که دوباره کنسل شده قراره بریم یه جا دیگه  حسابی بلا شدی دلمون ضعف میکنه از شیرین کاریات عاشق اینی که دستورات بابا اسی رو انجام بدی اونم کلی حال میکنه :وقتی میبینیم بهونه میگیری بهت میگیم اگه حوصله ت سر رفته برو توی اتاقت بازی کن تو هم زود میری توی اتاقت یه ربع یا بیشتر بازی میکنی میای شبا تا میفهمی میخوام بخوابونمت...
13 آذر 1393

اوایل آذر به روایت تصویر

روضه ی حضرت رقیه خونه مامان بزرگام  یعنی هزار ماشاالله به هوش بچه های امروزی هم بلدی شلمنتو روشن کنی هم بلدی آهنگشو روشن کنی و عوضشون کنی هم  خاموشش کنی  بلاااا اینجام داری آویز موزیکالتو کوکش میکنی تا آهنگ بزنه اونم  به صورت حرفه ای دیدی یه دستی نمیشه  توی عکس بعد از دودستت بهره بردی چند روز پیش که لج کردی تا بذارمت بعد مدت ها توی رور واک تازه از حموم در اومدی داشتم با این پارچه موها تو خشک میکردم که بابایی مثل روسری تاش کرد گذاشت روی سرت خخخخخخخخخخ کسی نیست موهامو شونه کنه   دوست دارم دختر بی همتام...     ...
9 آذر 1393